![]() |
![]() |
|
| علی(ع).عرفان.شعرو........ |
|
در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زنها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیهای به صراحت نداریم.
آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است. خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباسهایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگىها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1) البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته شوند و از تعرض محفوظ بمانند، براى آنان بهتر است».(2) بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کردهاند که از بالاى سر تا پایین پا را مىپوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مىداند.(5) بر اساس دیدگاه اوّل مىتوان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است . علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است. حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مىگرفته است. علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مىکند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مىماند. به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد. پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مىتواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مىگیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد. آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند. براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است: 1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است. پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است. 2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد. در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است. از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است. با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد. اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست. ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى 1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است. 2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین. با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند. در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است. 3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است. 4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است. اسلام می خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است. اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است. در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است. علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید. به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر مىگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است. بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مىگردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد. جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید. پى نوشتها: 1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 417 سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 111، س 113. 2. احزاب (33) آیه 59. 3. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان. 4. المصباح المنیر، ریشه جلب. 5. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب. 6. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98. 7. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص. 8. همان، ص 434. منبع:سایت پاسخگو |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 0:25 توسط پوریا |
|
|
در آغاز بیان دو نكته ضروری است.
منبع:سایت پاسخگو |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 0:16 توسط پوریا |
|
|
يا علي و يا عظيم. يا غفور و يا رحيم. انت رب العظيم. الذي ليس كمثله شئ و هو السميع البصير. وهذا شهر عظمته و كرمته و شرفته و فضلته علي الشهور.و هو شهر الذي فرضت صيامه عليه وهو شهر رمضان. الذي انزلت فيه القران.هدي للناس وبينات من الهدي والفرقان. وجعلت فيه ليله القدر وجعلتها خير من الف شهر. فيا ذا المن و لا يمن عليه. من علي بفكاك رقبتي من النار. فيمن تمن علي و ادخلني الجنه.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 مهر1386ساعت 15:32 توسط پوریا |
|
|
شنیده ام که می آیی یک روز جمعه حوالی خنکای سحر از این همه ظلمت میگذری و نور را رهایی میدهی از مسلخ شنیده ام نگاهت معجزه می افریند و دستهای شفا بخشت حادثه میسازد شنیده ام قدم که بر میداری زمین شرم میکند از کوچکی اش و اسمان از گرمای کلامت میسوزد ای پیدای پنهان کدام نمازم را به تو اقتدا کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 مهر1386ساعت 15:31 توسط پوریا |
|
|
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود .
مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد . مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی ؟ مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 23:56 توسط پوریا |
|
|
از بهشت كه بيرون آمد،
دارايياش فقط يك سيب بود. سيبي كه به وسوسه آن را چيده بود. و مكافات اين وسوسه هبوط بود. فرشتهها گفتند: تو بيبهشت ميميري. زمين جاي تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كردهام. زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا چنين ميخواهد، پس زمين از بهشت بهتر است. خدا گفت: برو و بدان جادهاي كه تو را دوباره به بهشت ميرساند، از زمين ميگذرد؛ زميني آكنده از شر و خير، آكنده از حق و از باطل، از خطا و از صواب؛ و اگر خير و حق و صواب پيروز شد تو باز خواهي گشت و گرنه ... و فرشتهها همه گريستند. اما انسان نرفت. انسان نميتوانست برود. انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. ميترسيد و مردد بود. و آن وقت خدا چيزي به انسان داد. چيزي كه هستي را مبهوت كرد و كائنات را به غبطه واداشت. انسان دستهايش را گشود و خدا به او «اختيار» داد. خدا گفت: حال انتخاب كن. زيرا كه تو براي انتخاب كردن آفريده شدي. برو و بهترين را برگزين كه بهشت پاداش بر گزيدن توست. عقل و دل و هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد، تا توبهترين را برگزيني. و آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد. رنج و نبرد و صبوري را. و اين آغاز انسان بود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 23:53 توسط پوریا |
|
|
تا خدا فاصله ای نیست ، بیا
با هم از پیچ و خم و سبز گیاه، تا ته پنجره بالا برویم وببینیم خدا ، پشت این پنجره ها لحظه ای کاشته است ؟! تا خدا فاصله ای نیست ، بیا، با هم ازغربت این نادانی سوی اندیشه ادارک افق مثل یک مرغ غریب لحظه ای ، پر بزنیم ... کاش ، میشد همه سطح پر از روزن دل بستر سبز علف های مهاجر میشد یا همان فهم عجیب گل سرخ یا همین پنجره گرد غروب تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال ! تا خدا فاصله ای بود اگر من چه میدانستم که اقاقی زیباست؟! یا گل سرخ، پر از سر خداست ؟! یا اگر بود که من ، لای اوراق پر از سجده برگ ، رمز تسبیح ! نمی نوشیدم ! و از آن رویش مرطوب شعور من و تو ، در دل گرم و پر از شور امید خطی از عشق نمی فهمیدم ! من به پرواز خدا در دل من ، در دل تو مثل هر صبح پر از آیه و نور، بارها ! معتقدم ، و قسم میخورم این بار ، به هر آیه نور تا خدا ، فاصله ای نیست ، بیا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 23:48 توسط پوریا |
|
|
امدم دنیا برای دیدن روی علی ور نه من با مردم دنیا چکاری داشتم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 23:36 توسط پوریا |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 19:50 توسط پوریا |
|
|
من فکر میکنم از اهالی خوارج هنوز هم هستند و در حال گسترش نیز.نظرتان را به من بگوئید.یا علی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 19:48 توسط پوریا |
|
|
اين من بودم و تنها من بودم كه خط بزرگي كه از ناحيه اين خشكه مقدسان به اسلام متوجه مي شد را درك كردم.
پيشانيهاي پينه بسته اينها، جامه هاي زاهد مابانه شان و زبانهاي دائم الذكرشان حتي اعتقاد محكم و پابرجايشان نتوانست مانع بصيرت من گردد. - علي (ع) از چه كساني سخن مي گويد؟ - خوارج ! - اولين خروج خوارج به زمان پيامبر (ص) باز مي گشت. آن هنگام كه ″هرقوص بن زهير و ″ذوالثديه″ به نحوه تقسيم غنايم توسط پيامبر اعتراض كردند: ((عدالت كن!)) و اينان از بزرگان خوارج بودند. در پاسخ، پيامبر (ص) فرمودند: اگر عدالت نزد من نباشد در كجا خواهد بود؟ - و كساني كه عدالت (صفتي از پيامبر) را به زير سؤال بردند، با حكومت علي (ع) چه مي كنند؟ - خروج ! سركشي ! طغيان ! - خروج خوارج در ابتدا رنگ سياست داشت،اما كم كم براي خود اصول عقايدي تنظيم كردند و به صورت يك فرقه مذهبي در آمدند. مذهب خوارج تحت عنوان وظيفه امر به معروف و نهي از منكر بوجود آمد، بي آنكه شرايطش را داشته باشد. بصيرت در دين و بصيرت در عمل آنان نه بصيرت ديني داشتند، نه بصيرت عملي. بلكه در اساس منكر بصيرت در عمل بودند. امر به معروف و نهي از منكر را امري تعبدي مي دانستند و مدعي بودند آن را بايد با چشم بسته انجام داد. - و ديگر چه؟ - هر كس مرتكب گناه كبيره اي مثل دروغ، غيبت يا شرب خمر مي شد، او را كافر و بيرون از اسلام بر مي شمردند و مستحق خلود در آتش. - اما چرا مردم به حرف آنان اعتماد مي كردند؟ - آنان زيبايي هايي هم داشتند . مبارزه گر و فداكار، عبادت پيشه و متكلف بودند و بي ميل به دنيا و زخارف آن. دست به گناهي نمي آلودند و از هر كه دست به گناه مي زد بيزار بودند. - حق با علي (ع) بود. آنان مجموعه اي از زشتيها و زيباييهاي فريبنده بودند كه هر كسي ياراي مقابله با آنان را نداشت. شيوه مقابله با عابدان بي بصيرت آگاه ساختن افكار مردم نسبت به اينگونه انحرافات و اينگونه افراد از يكسو، سعي در ارشاد، هدايت و فرصت بازگشت دادن به اين اشخاص از سوي ديگر ، بهترين روش مقابله با عابدان بي بصيرت است. علي بزرگمرد غيرت و جوانمردي، خوارج را در بيان افكارشان آزاد مي گذاشت. خود و يارانش در برابر ديدگان مردم با آنان بحث و مناظره مي كنند. مردم مجاب مي شوند و آنان توهين مي كنند، اما درياي صبر و حلم علوي، توهين هاي آنان را در امواج سينه اش فرو مي برد و تحمل مي كند. همين است كه 8 هزار نفر از لشكر 12 هزار نفري خوارج در جنگ نهروان به او مي پيوندند. علي اين شيوه را تا به آنجا ادامه مي دهد كه افكار عمومي آماده برخورد با خوارج گردد و سرانجام اين مردم باشند كه از او بخواهند كه ديگر با ايشان مدارا نكند و جامعه را از شر اين گروه پاك گرداند. از مقابله با اين افراد چه هدفي را دنبال مي كنيم؟! شايد كه مقابله كنندگان با اين افراد كه در نيتشان صادق هستند، ابزار دست دشمناني قرار گيرند كه حتي در نيت هم حقه بازند، و مولا علي اين نكته را چه خوب مي فهمد : پس از من ديگر خوارج را نكشيد، زيرا آن كس كه حق را مي جويد و خطا مي رود همانند آن كس نيست كه باطل را مي جويد و آن را در مي يابد. اگر چه نعره هاي انكار خوارج، مسجد كوفه را پر كرده بود و همه جا بر ضد امام شعار مي دادند، اما تا هنگامي كه دست به خون مسلمانان نيالودند، در كوفه آزاد بودند. پس از آن بود كه پهلوان غيرت و بزرگي، چون طوفاني بر آنان شوريد و دستشان را از چنين اقداماتي كوتاه كرد. چرا بايد با ايشان مقابله كرد؟ حماقت و جهالت چون پرده اي جلوي چشمان آنان را فرا گرفته بود و چون نابيناياني راه به ميان دشمنان مي بردند. به فرموده علي (ع) ، « ايشان تيرهايي هستند در دست شيطان و وسيله اي براي افكندن مردم در بيابان حيرت و ترديد.» هر چند امروز شعار خوارج از بين رفته و مرده است،اما روح مذهبشان كم و بيش در ميان بعضي افراد و طبقات همچنان زنده و باقي است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 19:46 توسط پوریا |
|
|
درین شبها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد درین شب ها که هر آینه با تصویر بیگانه ست و پنهان میکند هر چشمه ای سر وسرودش را. چنین بیدار و دریا وار تویی که تنها می خوانی رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را تویی تنها که می فهمی زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را. بر آن شاخ بلند ای نغمه ساز باغ بی برگی بمان تا بشنود از شور آوازت درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ در خوابند بمان تا دشت های روشن آینه ها گل های جوباران تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را ز آواز تو دریابند. تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام تو بارانی ترین ابری که می گرید به باغ مزدک و زرتشت تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد ز جام و ساغر خیام. درین شب ها که گل از برگ و برگ از باد و ابر از خویش می ترسد و پنهان می کند هر چشمه ای سر و سرودش درین آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می خوانی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 23:7 توسط پوریا |
|
|
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم. رمضان از اسماء الله استهشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم. فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1) امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است). واژه رمضان و معناى اصطلاحى آنرمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 20:45 توسط پوریا |
|
اديان و حضرت مهدى (عج)با تحقيق و جستجو در كتب اديان ومذاهب آسمانى به اين نتيجه قطعى و مسلم مى رسيم كه اعتقاد به آينده نيك و روشن براى جهان و عقيده به پيروزى حق بر باطل اختصاص به مسلمانان ندارد بلكه ساير اديان و مذاهب نيز در اين عقيده با مسلمين شريك مى باشند حال به نمونه هايى اشاره مى نماييم. 1ـ منابع زرتشتىدر «زند» كه كتاب مذهبى زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار و وراثت صالحان آمده است: لشكر اهريمنان با ايزدان (طرفداران يزدان) دايم در روى خاكدان ،محاربه و كشمكش دارند و غالباً پيروزى با اهريمنان باشد اما نه بطورى كه ايزدان را محو و منقرض سازد ; چه در هنگام تنگى از جانب ـ اورمزد ـ كه خداى آسمان است، به ايزدان، كه فرزند اويند، يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد، آنگاه پيروزى بزرگ از آن ايزدان مى شود واهريمنان رامنقرض مى سازد و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند... و در «جاماسب نامه» نقل شده است: مردى بيرون آيد از زمين تازيان ،از فرزندان هاشم ،مردى بزرگ ساق و بزرگ سر و بزرگ تن و بر دين جدّ خويش بُوَد... و در جاى ديگر اين كتاب آمده: سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد. فقر و تنگ دستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند. 2 ـ منابع هندىدر كتاب «شاكمونى» كه از سردمداران كافران هندو است و به عقيده پيروانش پيامبر و صاحب كتاب آسمانى است، اشاره به وحدت ديانت در زمان آن پرچمدار روحانى جهان نموده، گويد: پادشاهى و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان، كِشن (به لغت هندو نام پيامبر اسلام ص است) بزرگوار تمام شود. وى كسى باشد كه بر كوههاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند و فرشتگان كاركنان او باشند... و نيز در كتاب « ديد» كه نزد هندوها از كتب آسمانى است، مى گويد: پس از خرابى دنيا ،پادشاهى در آخرالزمان پيدا مى شود كه پيشواى خلايق باشد و نام او«منصور»، باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود آورد... 3 ـ زبورشريران منقطع خواهند شد، امّا منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد. هان بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود. در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهى بود. و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد... و ميراث آنها خواهد بود تا ابد.. 4 ـ توراتو نهالى از تنه ـ بَستى ـ بيرون آمده و شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت. مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد. 5 ـ انجيلكمرهاى خود را بسته ،چراغهاى خود را افروخته بداريد و شبها مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خودشان را مى كشند... خوشا به حال آن غلامان كه آقاى آنها چون آيد، ايشان را بيدار يابد... پس شما نيز مستعد باشيد ; زيرا در ساعتى كه گمان نمى بريد ،پسر انسان مى آيد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 20:44 توسط پوریا |
|
|
مطالب نماز شب از اینجا است.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:19 توسط پوریا |
|
|
هر انسان طبيعي در حدود 3/1 عمر خود را در خواب به سر ميبرد و تاثير خواب بر روان و جسم انسان از دانستههاي مسلم علم پزشكي است. بطوريكه امروزه تغييرات خواب انسان از پيش آگهي هاي مهم و قابل توجه در زمينه ابتلا به بيماريها، به حساب ميآيد. حضرت علي (ع): خداوند هر گاه خيري بر بندهاش بخواهد به او كم خوابي و كم خوري و كم حرفي را تلقين ميكند. پيامبر اكرم (ص): «مومن، شوخ و لبخند بر دهان باشد و منافق بدخلق و گره بر ابرو». هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ *** از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
گروهي از نويسندگان مسلمان، كوشيدهاند، در حركات حين نماز اعم از قيام و قعود و ركوع و سجود جنبههايي از نرمش عضلاني و ورزش بدني را بجويند و آن را با نرمش هاي متداول ديگر كه منجر به استراحت و آمادگي عضلاني ميشوند، مقايسه كنند. اما ديدگاه ما به آرامش عضلاني ناشي از نماز، از دريچه ديگري است. دانش پزشكي امروزه، به اثبات رسانده است كه اگر شخصي در ساعت حدود 10 شب بخوابد و حدود ساعت 5 صبح از خواب بيدار شود (يعني حدود 7 ساعت خواب) در ساعت حدود 1 بامداد، در بدن او برخي مواد شيميايي شبه مورفين كه به عنوان گروهي اندورفينها و آنگفالينها نامگذاري شدهاند، ترشح ميشوند كه اين مواد اثر مستقيم بر روي قسمتهاي مختلف بدن از جمله عضلات اسكلتي دارند و منجر به راحتي ( (RELAXATION) عضلاني، در طول روز آينده براي فرد ميشوند.
دانستنيهاي جالب: خروس اذان صبح را چندین نوبت میخواند؟ خروس اذان ظهر و مغرب را نمیخواند اما اذان صبح را در چندین نوبت میخواند. الف) 40 دقیقه قبل از اذان صبح حدود 15 بار بانگ میزند. ب) 25 دقیقه بعد دو باره 15 بار تکبیر میگوید. سپس سکوت میکند تا کسانیکه مشغول نماز شب هستند نماز شَفْعْ و وَتر را تمام کنند و دقیقاً موقع اذان در حدود 21 بار اذان میخواند و بلافاصله دو دقیقه از هر بانگی تا چهل بار مشغول تکبیر میشود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:12 توسط پوریا |
|
|
سحر خيزي بايد توجه داشت كه وقت سحر، وقت بسيار مباركي است، وقت تهجّد و عبادت خدا است. وقت انس گرفتن با محبوب حقيقي در خلوت شب است. وقتي است كه پيشوايان معصوم اسلام (سلام الله عليهم) مسلمانان را به بيداري و تهجّد در آن ترغيب مينمودند، وقتي است كه علماي بزرگ و صالحان روزگار هميشه در آن وقت از خواب برميخاستند و در پيشگاه حضرت حق به نماز خواندن و تلاوت قرآن و استغفار ميپرداختند و حل مشكلات زندگي و قضاي حوائج مهم خود را در اين ساعت از ذات مقّدس حق تعالي ميخواستند و به مقصود ميرسيدند.
خداوند در دو جاي قرآن، كساني را كه در سحرگاهان به استغفار ميپردازند و از خداوند كريم و رحيم بخشايش گناهان خود را ميخواهند مورد تمجيد قرار داده است. (وقت سحر، آخرين قسمت از يك ششم شب ميباشد. هر چند وقت نماز شب از نصف شب به بعد آغاز ميشود و تا طلوع فجر ادامه پيدا ميكند، ولي هر چه به طلوع فجر نزديكتر باشد، ثواب بيشتري دارد).
در روايات آمده است كه خداوند متعالي، هنگام سحر درهاى آسمانها را ميگوشايد و مقرّبان به درگاه خداوند آيند و تسبيح و تهليل و تكبير گويند و نغمات ذكر ايشان عالم قدس را بگيرد و در اين ساعت است كه خداوند هر حاجتى از او خواسته شود اجابت مىكند و وقت انتشار بركات بر زمين است و آنگاه كه نسيم سحر از مطلع خويش عاشق وار نفس سرد برآرد، آن ساعت درهاى بهشت باز شود و آن باد سحرگاهى با آن لطافت و راحت و لذت از جانب بهشت عَدَن روان باشد.
از داوود پيغمبر پرسيدند: كدام وقت شب فضيلت بيشتر دارد؟ گفت: ندانم ليكن دانم كه وقت سحر، عرش مجيد به جنبش درآيد.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ *** از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود
مرا در اين ظلمات آن كه رهنمايى كرد نياز نيم شب و درس صبحگاهى بود رو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول زد ورد نيمه شب و درس صبحگاهى بود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:9 توسط پوریا |
|
|
شبانگاه شب هنگام است كه افراد خانواده از تلاش و كوشش روزانه، خسته به خانه برميگردند. در هنگام شب، افراد خانواده يكي يكي گرد هم ميآيند و همديگر را پس از ساعتها دوري و فراق ميبينند و با تازه شدن ديدار و ملاقات با عزيزان خويش و اعضاي خانواده انبساط خاطر پيدا كرده و رفع خستگي ميكنند. دور هم جمع ميشوند و به انتقال تجربيات و بيان مشكلات خود ميپردازند و با همدلي و همفكري سعي ميكنند تا همديگر را ياري و كمك نمايند. همچنين زن و شوهر پس از چندين ساعت دوري از هم، در هنگام شب دوباره همديگر را ملاقات ميكنند و خاطره عشقها و دوست داشتنها و محبتهايشان را با ديدن هم، تجديد ميكنند و با مؤانست و همزباني خستگيهاي روزانه را از تن به در ميكنند. شب فرصت خوبي براي ديدار با اقوام و انجام صله رحم است. در اين ديدارها و شب نشينيها افراد فاميل و دوستان و آشنايان فرصت خوبي براي ملاقات و با خبر شدن از هم و همفكري و همكاري و همياري دارند. يكي از مواهب ديگر شب، استراحت و تجديد قواي انسان است. كارهاي روزانه، باعث خستگي بدن و روح انسان ميشود و قواي انسان در پايان روز تقريباً رو به اتمام است و خستگي ناشي از كار و فعاليت بر وجود انسان چيره شده است. استراحت و خواب شبانه فرصت منحصر بفردي براي استراحت جسمي و روحي انسانها و تجديد قواي بشر است. از آيه هم استفاده ميشود كه شب مناسبترين زمان براي آسايش و استراحت انسانها است. مؤيد اين مطلب بيماريهايي است كه در افراد شب كار بروز ميكند. كساني كه در شب به جاي استراحت و تجديد قوا به كار و فعاليت ميپردازند در معرض بيماريهاي متعددي قرار ميگيرند به عنوان مثال: كار در شيفت شب و زير نور لامپ، احتمال ابتلا به سرطان سينه را در زنان افزايش ميدهد. نتايج دو تحقيق جداگانه و مستقل نشان داده است كه كار كردن در ساعات شب و زير لامپهاي قوي، باعث كاهش ترشح هورمون ملاتونين و افزايش سطح استروژن در زنان شده و در نتيجه احتمال ابتلا به سرطان سينه را تا 60 درصد افزايش ميدهد. بر اساس اين مطالعات، قرارگرفتن در اين شرايط به مدت طولاني، احتمال دچار شدن به اين بيماري را بيشتر ميكند. در يكي از اين تحقيقات كه توسط مركز مطالعات سرطان «فردهاچينسون» سياتل به سرپرستي دكتر اسكات ديويس انجام شده، سابقه كار 763 زن مبتلا به سرطان سينه و 741 زن سالم مورد مطالعه قرار گرفت. نتيجه اين مطالعه نشان داد در زناني كه حدود سه سال در ساعات شب كار كردهاند، احتمال ابتلا به سرطان سينه در حدود 40 درصد بيشتر بوده و در كساني كه بيش از سه سال در اين شرايط قرار داشتهاند، اين احتمال به 60 درصد ميرسد. يكي ديگر از بيماريهايي كه افراد شب كار به آن دچار ميشوند بيماري «ناكرولپسي» است. بيماران مبتلا به اين بيماري بدون اختيار در روز چرت ميزنند و به خواب ميروند و با توجه به اينكه اين حالت ناگهاني و در حالات مختلف مثلا هنگام عبور از خيابان يا در حين انجام كار بروز ميكند. براي مبتلايان به آن، خطرناك است. بعد ديگر و پر اهميت شب، تهجد و راز و نياز با آفريدگار بينياز است. بسياري از امور مهم در شب اتفاق ميافتد. از بعد ديگر نيز اين مطلب قابل توجه است كه در قديم كه وسايل امروزي نبود و مسافرت در روز به دليل گرماي زياد و طاقت فرسا بود، كاروانهاي تجارتي و مسافرتي از شب براي حركت و مسافرت استفاده ميكردند. لشكريان در شب بسوي دشمن حركت كرده شبيخون ميزدند و ... حضرت علي (ع) در نامه 11 نهج البلاغه خطاب به زيادبن نصر حارثي و تشريح بن هاني كه همراه با لشكر آن حضرت بسوي شام ميرفتند چنين توصيه فرمودهاند: «... و چون تاريكي شب شما را پوشاند، نيزه داران را در اطرف لشكر (براي محافظت) بگماريد و جز اندكي نخوابيد ... فوايد و آثار شب در زندگي انسانها، حيوانات، گياهان و حتي آفرينش آنقدر زياد است كه قابل شمارش نميباشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:7 توسط پوریا |
|
|
شب و شب زنده داري
عبادت و راز و نياز با تنها معبود جهان هستي، آن هم در دل تاريك شب، براي «اهل دل» لذّتي فوق العاده و غير قابل وصف دارد!. آنان كه توفيق شب زندهداري نصيبشان ميشود و قطرهاي از محبت پروردگار بر مشام جانشان رسيده است، تمام دنيا و آنچه در آن است، در نظرشان كوچك و حقير است. سيّد السّاجدين امام زين العابدين (ع) در مناجات با حضرت حق، عرضه ميدارد: «اي معبود من! كيست كه شيريني محبّتت را چشيده باشد و آنگاه از تو رويگردان گشته و ديگري را به جاي تو مقصد و محبوب خود قرار دهد؟!. و كيست كه با قُرب تو مأنوس گشته باشد و آنگاه آرزوي دل به ديگري بستن و به غير تو پيوستن را به سّر ضمير خويشتن راه دهد؟!». آري هنگام «شب» براي خلوت با «محبوب» و راز و نياز با «معبود» و قرار دادن جان در رهگذر نفحات اهلي و تقرب يافن به پروردگار و عرض نياز عاشقانه به درگاه خدا بهترين فرصت است. رمز موفقيت همه انبياء و اولياء و صالحان و علماء مناجات در دل شب بوده است، اكثر عنايات ربّاني بر انبياء عظام در سحرگاهان روي داده است. پيامبر گرامي اسلام (ص) در چهل شب، در وادي طور به لقاء پروردگار نائل شد. آري عاشقان حضرت حق، پيوسته انتظار ميكشند كه وقت شب فرا رسد و پرده ظلمت شب بين آنان و ديگران حائل گردد تا خلوتخانه اُنس با حضرت معبود تشكيل دهند.
خداوند مهربان به تمامي بندگان خود نظر لطف فراواني دارد تا آنجا كه به بنده خود ميگويد: «بنده من! نماز شب بخوان كه آن یازده رکعت است». اما بنده به خدا ميگويد: خدایا! خستهام نمیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم. بنده من! دو رکعت نماز شَفْعْ و یک رکعت نماز وَتر را بخوان. اما بنده به خدا ميگويد: خدایا! خستهام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم. بنده من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان. اما بنده به خدا ميگويد: خدایا! سه رکعت زیاد است. بنده من! فقط یک رکعت نماز وَتر را بخوان. اما بنده به خدا ميگويد: خدایا! امروز خیلی خسته شدهام آیا راه دیگری ندارد؟ بنده من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان بکن و بگو یا الله. اما بنده به خدا ميگويد: خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد!. بنده من! همانجا که دراز کشیدهای تیمم کن و بگو یا الله. اما بنده به خدا ميگويد: خدایا! هوا سرد است و نمیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم. بنده من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم. اما بنده اعتنای نمیکند و میخوابد. پس خداوند به ملائكه خود ميگويد: ملائکه من، ببینید من اینقدر ساده گرفتم اما بنده من بیاعتنا است و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است. خداوند، دو بار او را بیدار کردیم اما باز هم خوابید. ملائکه من، در گوشش بگوید پروردگارت منتظر توست. پروردگارا باز هم بیدار نمیشود! اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است. ای بنده بیدار شو نماز صبحت قضا میشود. خورشید از مشرق سر بر میآورد خداوند رویش را بر میگرداند و میگوید: ای ملائکه من، آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:6 توسط پوریا |
|
|
فوايد نماز شب
1) باعث خشنودي خدا و دوستي ملائكه است. 2) باعث مباهات خداوند بر فرشتگان است. 3) باعث درخشش براي اهل آسمان همانند ستارگان است. 4) باعث روشني دل است. 5) باعث استجابت سريع دعا است. 6) باعث پزيرش توبه و پاك شدن از گناهان از جانب حضرت حق است. 7) باعث كفاره گناهان است. 8) باعث زيبايي صورت و شادابي چهره و نوراني شدن آن در طول روز است. 9) باعث سلامتي و تندرستي و رفع انواع بيماريهاي جسمي و روحي است. 10) باعث از بين رفتن غم و اندوه و تقويت نور چشم است. 11) باعث تمسك يافتن به اخلاق انبياء و اولياي خداوند است. 12) باعث انجام دادن سنّت پيامبران و صالحان است. 13) باعث تابش نور خدا به او ميشود. 14) باعث مهر و محبت و محبوب القلوب شدن بين مردم است. 15) باعث افزايش عمر است. 16) باعث جلب رزق و روزي فراوان و ادعاي قرض است. 17) باعث نوعي صدقه است. 18) باعث نوشته شدن چهار ثواب بزرگ براي خود است. 19) خداوند نه صف از ملائكه پشت سر نمازگزار قرار ميدهد. 20) كليد رفتن به بهشت و جواز عبور از پل صراط است. 21) زينت آخرت و نور مؤمن در آخرت است. 22) نماز شب همچون سايباني در روز قيامت است بر سرش. 23) نماز شب لباس بدن نمازگزار است در روز قيامت درحاليكه همه عريانند. 24) نماز شب در روز قيامت همچون نوري در برابرش است و چشم نمازگزار نماز شب در روز قيامت شادمان است. 25) نماز شب ميان شخص نمازگزار و آتش جهنم همچون حائلي فاصله ميگذارد. 26) ميزان اعمال خوب نمازگزار در روز قيامت سنگين است. 27) نماز شب همچون تاجي در روز قيامت است بر سرش. 28) چراغي است براي تاريكي قبر و برطرف كننده وحشت تاريكي قبر است. 29) نماز شب همچون مشعلي نوراني است در تاريكي قبر. 30) نماز شب، نمازگزار را از عذاب قبر ايمن ميكند و برات آزادي از آتش جهنم است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 15:47 توسط پوریا |
|
|
سوره آل عمران آیه 185 : نیست زندگانی دنیا مگر مانند کالائی فریبنده که زود فانی و نابود میگردد. رسول اکرم (ص) : غذای آدمیزاد بهترین نمونه برای اثبات فانی بودن لذت های دنیوی است هر قدر که آن را ادویه و نمک بزنند بنگر که آخر الامر چگونه از انسان خارج میشود. نهج الفصاحه صفحه 295 رسول اکرم (ص) : اگر دنیا و لذتهای فانی آن به اندازه بال مگسی در نزد خداوند ارزش داشت شربت آبی از آن به کافر نمی نوشانید. نهج الفصاحه صفحه 298 امام علی (ع) : لذتهای دنیوی شنیدن و وصف آنها بهتر از دیدن آنهاست و لذات آخرت دیدنش بهتر از شنیدنش میباشد. نهج الفصاحه خطبه 114 امام علی (ع) : به خدا سوگند این دنیای شما که به انواع حرام آلوده است در دیده من از استخوان خوکی که در دست بیمار جزامی باشد پست تر است. نهج البلاغه حکمت 236 امام صادق (ع) : روزی رسول خدا (ص) به همراه اصحاب بر یک بزغاله گوش بریده که مرده بود و در کنار زباله دانی افتاده بود گذر نمودند پس حضرت به اصحاب فرمودند : این بزغاله چند می ارزد اصحاب عرض کردند اگر این بزغاله زنده بود شاید یک درهم هم نمی ارزید رسول خدا (ص) فرمودند : به خدائی که جانم در ید قدرت اوست هر آئینه دنیا نزد خدا از این بزغاله مرده نزد صاحبش بی ارزش تر است. اصول کافی جلد 3 صفحه 201 |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 14:54 توسط پوریا |
|
|
عبدالله ابن سنان گوید:از امام جعفر صادق (ع) پرسیدم:آیا فرشتگان برترند یا فرزندان آدم؟ حضرت فرمود:امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع)فرمود :خداوند در وجود فرشتگان عقل بدون شهوت ودر وجود حیوانات شهوت بدون عقل و در وجودانسان هردو راترکیب نمود پس کسی که عقلش بر شهوتش چیره شوداز فرشتگان برتر است وکسی که شهوتش بر عقلش غالب آید از حیوانات بدتر خواهد بود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 14:51 توسط پوریا |
|
|
وقتی عقیده عقده خوانده میشود و نور چراغ در آب ٬ مهتاب تلقی و متانت زمین زیر برف یخ میزند نان از یتیم می دزدیم و می فهمیم دزد اشتباه چاپی درد است! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 14:13 توسط پوریا |
|
|
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني. آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند . آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند . آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است . آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد . آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد . آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد . آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد . آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد . آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود . آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد . آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . ) آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد . آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد .. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 14:12 توسط پوریا |
|
|
ولیدبن مغیره از بزرگان مکه بود و به حسن تدبیر شهرت داشت . روزی به تقاضای جمعی از مشرکان نزد پیامبر (ص) آمد تا از نزدیک وضع او را بررسی و آیات قرآن را ارزیابی کند . پیغمبر (ص) قسمتی از سوره ی (( سجده )) را تلاوت کرد . این آیات چنان تاثیر و هیجانی در ولید ایجاد کرد که بی اختیار از جا حرکت نمود ، نزد مشرکان بازگشت و گفت : سوگند می خورم که از محمد (ص) سخنی شنیدم که نه به گفتار انسان ها شباهت دارد و نه به گفتار پریان ؛گفتار او شیرینی و زیبایی مخصوصی دارد شاخه های آن پر ثمر و ریشه هایش پر مایه است . گفتاری است که بر هر چیز پیروز خواهد شد . زمزمه در میان قریش افتاد که ولید به گفتار پیامبر علاقمند شده است ابوجهل گفت من چاره ی کار را می دانم . در حالی که خود را غمگین نشان می داد به منزل ولید آمد . ولید پرسید : " چرا غمگینی ؟ " ابوجهل گفت : " چرا غمگین نباشم ؟ قریش بر تو با این سن و شخصیت ، عیب می گیرند و می گویند که جذب محمد شده ای " ولید برخاست و با ابوجهل به مجلس قریش در آمد . رو به سوی جمعیت کرد و گفت :" آیا تصور می کنید محمد دیوانه است ؟ " حضار گفتند : آری . گفت :" آیا تصور می کنید او دروغگوست ؟ آیا به صادق و امین مشهور نبوده ؟ " حضار گفتند : آری . سپس بزرگان قریش گفتند : پس چه چیزی باید به او نسبت دهیم تا مردم گرد او جمع نشوند ؟ ولید به شیطنتی خاص گفت : " ساحر ؛ آری او ساحر است ." |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 3:8 توسط پوریا |
|
|
چشم به راه خدایا ، آنان که همه چیز دارند مگر تو را به سخره می گیرند آنان را که هیچ ندارند مگر تو را ! ********** هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان نومید نیست ********** خدا به انسان می گوید : (( شفایت می دهم از این رو که آسیب می رسانم دوستت دارم از این رو که مکافتت می کنم . ********** آنان که فانوسشان را بر پشت می برند ، سایه هاشان پیش پایشان می افتد ! ********** ماه روشنی اش را در سراسر آسمان می پراکند و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد ! ********** کاریز خوش دارد خیال کند که رودها تنها برا این هستند که به او آب برسانند ! ********** خدا نه برای خورشید و نه برای زمین بلکه برای گلهایی که برایمان می فرستد ، چشم به راه پاسخ است . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 2:56 توسط پوریا |
|
|
1- آلبرت اینشتین ( فیزیکدان بزرگ) قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست ، راهی که بزرگترین فلاسفه از تعریف آن عاجزند هدایت می کند . 2- پرفسور هانری کربن ( فیلسوف معاصر فرانسوی ) اگر اندیشه ی محمد خرافی بود و اگر وحی او وحی الهی نبود ، هرگز جرات نمی کرد بشر را به علم دعوت کند هیچ یک از افراد بشر و هیچ شیوه ی تفکری به اندازه ی محمد و قرآن انسان را به دانش دعوت نکرده اند تا آن جا که در قرآن نهصد و پنجاه بار از علم ، فکر و عقل سخن به میان آمده است . 3- لئون تولستوی (فیلسوف و نویسنده ی شهیر روسی ) هر کس بخواهد سادگی و بی پیرایه بودن اسلام را دریابد باید قرآن مجید را مطالعه کند ؛ در آن جا قوانین و تعلیماتی بر مبنای حقایق روشن و آشکار صادر و احکام آسان و ساده برای عموم بیان شده است . 4- پرفسور آرتور ج . آربری ( دانشمند و خاورشناس انگلیسی ) زمانی که به پایان ترجمه ی قرآن نزدیک می شدم موضوعی سخت مرا پریشان کرده بود اما در طول ایام پریشانی قرآن مرا چنان آرامشی بخشید و چنان حفظ کرد که برای همیشه رهین منتش گردیدم . 5- ج.م.رود ویل ( اسلام شناس انگلیسی ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 2:48 توسط پوریا |
|
|
آن زمان که خورشيد قلب من برای هميشه غروب کرد
آن زمان که خونی که در رگهايم جاری بود برای هميشه خشکيد آن زمان که لبهايم برای هميشه بسته شد آن زمان که افکارم من را تنها در ميان آسمان رها کردند آن زمان که تنها جسمم از ميان رفت روحم به پرواز در آمد آن زمان من مرده ام وشب هنگام برای يک بار و آخرين بار من را در خوابت ببين ببين که چگونه تمام استخوانهايم و تمام افکارم در گمنامی وتنهايی پوسيدند و من از ميان رفتند و آن لحظه من تنها يک چيز دارم و آن خداوند يکتاست که بيشتر از هميشه به او نزديک شده اما آنگاه مطمين باش که برای اولين بار از نبودن تو شادانم و افسوس گذشته را نخواهم خورد زيرا در نبود تو خداوند را در کنار خود احساس می کنم احساسی واقعی که از تمام وجودم سر چشمه ميگيرد کوچهايی که ميان من و تو بود از فردا نگفت از رويای زيبای دنيا نگفت از سبزی دست های پر محبتت هيچ نگفت کوچه ای ساکت بود بی خروش بی عشق بود نميدانم چرا؟ کوچه ای که ميان من و تو بود زيبا نبود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 شهریور1386ساعت 1:50 توسط پوریا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
. آيا به مواعظي که تا حال شنيدهايد عمل کردهايد يا نه؟ آيا ميدانيد که هر کس به معلومات خود عمل کرد، خداوند مجهولات او را معلوم ميفرمايد؟ آيا اگر به معلومات [و آنچه ميداند] عمل ننمايد، توقع زياد شدن معلومات شايسته هست؟ آيا بايد دعوت به حقّ از طريق لسان باشد؟ آيا [معصومين] نفرمودهاند "با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد" ؟ آيا جواب اين سوالها از قرآن کريم "وَ الّذينَ جَاهَدوا فِينَا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا" آنان كه در راه ما تلاش كنند به راههاي خويش هدايتشان ميكنيم. (1) و از کلام معصوم علهيم السلام: «مَن عَملَ بِما عَلِمَ وَرَثَهُ اللهُ عِلمَ مَا لََم يَعلَم» هركس بدانچه ميداند عمل كند خدا علم آنچه كه نميداند را روزيش ميكند (2) و «مَن عَملَ بِما عَلِمَ، کَفَي مَا لَم يَعلَم» هر كس به آنچه ميداند عمل كند، همين از آنچه نمي داند كفايتش ميكند. [روشن نميشود؟] خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را ميدانيم زير پا نگذاريم، و در آنچه نميدانيم توقّف و احتياط نماييم تا [در آينده برايمان] معلوم شود. از آنهايي نباشيم که گفتهاند:
پي مصلحت مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند
وَ مَا تَوفيقي اِلَّا بِاللهِ، [عليه] تَوَکّلتُ وَ اِلَيهِ اُنِيب، و السّلام عليکم و رحمةالله و برکاته. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 شهریور1386ساعت 0:51 توسط پوریا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 شهریور1386ساعت 0:48 توسط پوریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام من پوریا هستم دانشجوی رشته نفت ولی علاقه خودم بیشتر به موسیقی و شعر وهنر وعرفان هست این وبلاگ متعلق به مولا علیست.هر کس مطلب جالبی داشت یا تو جاهای دیگر دید که جالب بود بفرسته تا بذارم تو وبلاگ.همیشه خالص باشد.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
پیامبر اعظم(ص) امام علی(ع) امام علی(ع)2 حسام الدین سراج گفتگوی خودمانی یا زهرا شرح حال ، حکایات ، کرامات و زندگینامه برخی از صالحين شيعه دانلود کتاب |
|
RSS
|